آره میدونم با خودم یه قول و قرارایی گذاشته بودم، میدونم یه تصمیماتی گرفته بودم ولی هیچ حرکتی براشون نکردم!
از اون موقع تا الان هر روز لابه لای مشغله هام به خودم یادداوری میکنم که وبلاگت یادت نره، اما دیگه واقعا دست و دلم به نوشتن اینجا نمیره!
بعضی وقتا واقعا سخته مخالف دنیا قدم برداشتن
این روزا دور افتاده رو تلگرام و گوشی و راحتی... و اینجا سالی یه بار به زور یه پرنده پر میزنه
سخته بیای و ببینی اونایی که یه زمانی دنبالت میکردن نیستن
اونایی که تشویقت به نوشتن میکردن و روزمرگی هات براشون مهم بود
مخصوصا که از تاسیس وبلاگ تا الان 7 سال گذشته و وقتی میری نوشته های هفت سال پیشت رو میخونی از طرز فکر خودت خنده ات میگیره
که چیا فکر میکردی و مینوشتی و الان چیا شده
چه چیزایی که اون موقع برات ناراحت کننده یا خوشحال کننده بوده و الان به کل فراموش کردی!
و فقط به این نتیجه میرسی که فقط تشویقای دوستات باعث میشده 7 سال ادامه بدی و الان اکثر اون دوستا دیگه با وب نویسی خداحافظی کردن و توی تلگرام و اینستاگرام پرسه میزنن
اینجا رو فعلا میخوام تعطیل کنم، شاید باز به سرم بزنه و بیام بنویسم، نمیتونم کامل ازش دل بکنم، هرچی باشه اینا خاطرای من هستش، چه خوب و چه بد...
اما به جاش فعلا تو تلگرام به همین اسم یه کانال زدم که همین امشب فکرش به ذهنم خطور کرده و هنوز هیچی توش ننوشتم
اما از همه دوستایی که پیگیر پس از دوشیزگی بودن دعوت میکنم به کانال تلگرامی پس از دوشیزگی
آدرس کانال: http://t.me/aftervirginity
دیگه اینکه حوصله ادامه دادن به ناگفته های پس از دوشیزگی رو ندارم
چیزایی که گذشته دیگه مهم نیست مهم اینه که من بالاخره به چیزی که میخواستم رسیدم و الان دیگه نزدیکهای 1 ساله که من با خیال راحت سرمو رو بالش میزارم و میخوابم، مهم اینه از تصمیمم هیچ وقت پشیمون نشدم و افسوس میخورم که چرا زودتر به این قاطعیت تصمیم نگرفتم
من بعد از اینکه از تصمیم خودم مطمین شدم رفتم با یه مشاوره مشورت کردم
از بی مسولیتیهای شوشو گفتم، از اعتیادش گفتم، از گیرایی خانواده اش گفتم، از شرطی که گذاشتم و انجام نداد گفتم
دو جلسه رفتم و فقط گفتم و گفتم و مشاوره منو نسبت به تصمیم قانع تر کرد و با جدیدت تمام تصمیمم رو عملی کردم و هر دفعه که یادم می افته چیکار کردم فقط خدا رو شکر میکنم...
ما را در سایت پس از دوشیزگی بسمت متلاشی شدن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138