
هر شروعی یه زمانی پایانی داره و فکر میکنم پایان این وبلاگ هم رسیده درست مثل کتابی که داستانش به پایان رسیده باشه داستان این وبلاگ هم دوازده سال پیش از اونجایی شروع شد که من کاملا ناپخته و پر از شور و هیجان جوانی و بچگی درگیر یه زندگی اجباری شدم اون زمان تنهاترین روزهای عمرم رو سپری میکردم و برای فرار از تنهایی پناه اورده بودم به نوشتن گاهی چقد سانسور شده مجبور بودم خیلی از حرفهام رو نزنم چون نمیخواستم مخاطبام به خاطر من انرژی منفی بگیرن زندگی در کنار یه ادم معتاد که عین جنازه فقط میخوابید و به ...
ادامه مطلب
تمومش کردم بعد از یک سال و سه ماه...
ادامه مطلب